دیروز رنگ خون آنروز طعم خون
دیروز رنگ درد آنروز طعم درد
امروز رنگ رهایی فردا طعم پیروزی
بیاد مجاهدت روز ۱۳.
هشتمین نور
میلادت مبارک مولا
گلایه داریم از این کویر سوزان... ادرکنی
........................................................
وجودم تنها یک حرف است و زیستنم تنها گفتن همان یک حرف ،اما برسه گونه :
سخن گفتن،معلمی کردن و نوشتن
آنچه تنها مردم می پسندند :سخن گفتن
آنچه هم من ،هم مردم :معلمی کردن
وآنچه خودم را راضی میکند واحساس میکنم که با آن نه کار، که زندگی میکنم :نوشتن!
ونوشتن هایم نیز بر سه گونه اند :اجتماعیات ،اسلامیات ،کویریات
آنچه تنها مردم می پسندند:اجتماعیات
آنچه هم من ،هم مردم :اسلامیات
وآنچه خودم را راضی میکند واحساس میکنم که با آن نه کار و چه می گویم _نه نویسندگی ،که زندگی میکنم :کویریات
"معلم شهید دکتر علی شریعتی"
اين كاخ كه مي بيني، خواه از من و خواه از تو
جاويد نخواهد ماند، گاه از من و گاه از تو
تقدیم به شهیدان و شهیدان جاویدالاثر و مبارزین مسلم.
تنها!
گامهایت را استوار بردار
که دنیا حقیر تر از آن است که تو را به خود گیرد و اسارتت را به جشن بنشیند...
وصف احساسم،
در تمام این تاریکی ها،
نوید طلوع با شکوه آفرینشت است.
صبور باش!
به این قدرت پوشالی خود غره نشوید.
سوره مجادله:
أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِينَ تَوَلَّوْاْ قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيهِْم مَّا هُم مِّنكُمْ وَ لَا مِنهُْمْ وَ يحَْلِفُونَ عَلىَ الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ(14)
أَعَدَّ اللَّهُ لهَُمْ عَذَابًا شَدِيدًا إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كاَنُواْ يَعْمَلُونَ(15)
اتخََّذُواْ أَيْمَانهَُمْ جُنَّةً فَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ(16)
لَّن
تُغْنىَِ عَنهُْمْ أَمْوَالهُُمْ وَ لَا أَوْلَادُهُم مِّنَ اللَّهِ
شَيًْا أُوْلَئكَ أَصحَْابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ(17)
يَوْمَ
يَبْعَثهُُمُ اللَّهُ جَمِيعًا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمَا يحَْلِفُونَ
لَكمُْ وَ يحَْسَبُونَ أَنهَُّمْ عَلىَ شىَْءٍ أَلَا إِنهَُّمْ هُمُ
الْكَاذِبُونَ(18)
اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَئهُمْ
ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلَئكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ
الشَّيْطَانِ هُمُ الخَْاسِرُونَ(19)
ترجمه:
آيا
نديدهاى كسانى را كه قومى را كه مورد خشم خدايند به دوستى گرفتهاند؟
آنها نه از شمايند و نه از ايشان، و به دروغ سوگند ياد مىكنند و خودشان
[هم] مىدانند. (14)
خدا براى آنان عذابى سخت آماده كرده است. راستى كه چه بد مىكردند. (15)
سوگندهاى خود را [چون] سپرى قرار داده بودند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند و [در نتيجه] براى آنان عذابى خفّتآور است. (16)
در برابر خداوند نه از اموالشان و نه از اولادشان هرگز كارى ساخته نيست. آنها دوزخىاند [و] در آن جاودانه [مىمانند]. (17)
روزى
كه خدا همه آنان را برمىانگيزد، همانگونه كه براى شما سوگند ياد
مىكردند براى او [نيز] سوگند ياد مىكنند و چنان پندارند كه حقّ به جانب
آنهاست. آگاه باش كه آنان همان دروغگويانند. (18)
شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است آنان حزب شيطانند. آگاه باش كه حزب شيطان همان زيانكارانند. (19)
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را
به یاد آخرین...
کاش امشب سحر نداشت
ای مرغ سحر ! چو این شب تار / بگذاشت ز سر سیاه کاری
وز نفحه ی روح بخش اسحار / رفت از سرخفتگان خماری
بگشود گره زلف زرتار / محبوبه نیلگون عماری
یزدان به کمال شد پدیدار / و اهریمن زشت خو حصاری
یاد آر ز شمع مرده ! یاد آر !
ای مونس یوسف اندر این بند / تعبیر عیان چو شد تو را خواب
دل پر ز شعف ، لب از شکر خند / محسود عدو ، به کام اصحاب
رفتی بر یار و خویش و پیوند / در آرزوی وصال ِ احباب
ز ان کو همه شام با تو یک چند / در آرزوی وصال ِ احباب
اختر به سحر شمرده ، یاد آر
چون باغ شود دوباره خرّم / ای بلبل مستمند مسکین
وز سُنبل و سوری وِ سَپَر غم / آفاق نگارخانه ی چین
گل سرخ و به رخ عرق به شبنم / تو داده ز کف زمام تمکین
زان نوگل پیش رس که در غم / نا داده به نار شوق تسکین
از سردی دَی فسرده ، یاد آر
ای همره تیهِ پور عمران / بگذشت چو این سنین معدود
وان شاهد نغز بزم عرفان / بنمود چو وعد خویش مشهود
و ز مذبح زر چو شد به کیوان / هر صبح شمیم عنبر و عود
و ان کو به گناهِ قدم نادان / در حسرتِ روی ارضِ موعود
بر بادیه جان سپرده ، یاد آر !
چون گشت ز نو زمانه آباد / ای کودک دوره ی طلایی...
نه رسم ارم ، نه اسم شداد / گل بست زبان ژاژ خایی
زان کس که زنوک تیغ جلاد / مأخوذ به جرم حق ستایی
تسنیم وصال خورده ، یاد آر
دهخدا
دلم گرفت ازین درنگ دراز...
وَقُل لِّلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ ٱعۡمَلُواْ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمۡ إِنَّا عَـٰمِلُونَ (١٢١) وَٱنتَظِرُوٓاْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ (١٢٢) وَلِلَّهِ غَيۡبُ ٱلسَّمَـٰوَٲتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَإِلَيۡهِ يُرۡجَعُ ٱلۡأَمۡرُ كُلُّهُ ۥ فَٱعۡبُدۡهُ وَتَوَڪَّلۡ عَلَيۡهِۚ وَمَا رَبُّكَ بِغَـٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ (١٢٣)
مهم نیست به چه کسی رای می دهی .مهم اینست که چه کسی رای تورا میشمارد
چرچیل
روز سقوط معبد آمون ما هم نزدیک شد ...
یوسف زهرا شرمنده که ما سد ظهورت شده ایم.
برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتریست، معرفت کردگار
دکتر علی شریعتی
در هوای دوگانگی، تازگی چهره ها پژمرد.
بیائید از سایه روشن برویم.
بر لب شبنم بایستیم، در برگ فرود آییم و اگر جا پایی دیدیم، مسافر کهن را از پی برویم.
برگردیم، و نهراسیم، در ایوان آن روزگاران، نوشابه جادو سرکشیم.
...
از روزن آن سوها بنگریم، در به نوازش خطر بگشاییم.
خود، روی دلهره را پرپر کنیم.
نیاویزیم نه به بند گریز و نه به دامان پناه.
نشتابیم نه به سوی روشن نزدیک و نه به سمت مبهم دور.
عطش را بنشانیم، پس به چشمه رویم.
دم صبح، دشمن را بشناسیم، و به خورشید اشاره کنیم.
ماندیم در برابر هیچ، خم شدیم در برابر هیچ، ...
برخیزیم و دعا کنیم:
لب ما شیار عطر خاموشی باد!
نزدیک ما شب بی دردی است، دوری کنیم.
کنار ما ریشه ی بی شوری است، بر کنیم .
و نلرزیم، پا در لجن نهیم، مرداب را به تپش در آریم.
آتش را بشویم، نی زار همهمه را خاکستر کنیم.
قطره را بشویم، دریا را در نوسان آییم.
و این نسیم، بوزیم و جاودان بوزیم.
و این خزنده، خم شویم، و بینا خم شویم.
و این گودال، فرو آییم و بی پروا فرو آییم.
بر خود خیمه زنیم، "سایبان آرامش ما، مائیم" .
ما وزش صخره ایم، ما صخره ی وزنده ایم .
ما شب گامیم، ما گام شبانه اییم.
پروازیم، و چشم براه پرنده ایم.
تراوش آبیم، و در انتظار سبوییم.
در میوه چینی بی گاه، رویا را نارس چیدند، و تردید از رسیدگی پوسید.
بیایید از شوره زار ...
برویم.
چون جویبار،
آئینه روان باشیم: به درخت درخت را پاسخ دهیم .
و دو کران خود را هر لحظه بیافرینیم، هر لحظه رها سازیم .
برویم، برویم ، و بی کرانی را زمزمه کنیم.
سهراب
به یاد بهجت قلبها...
سبک بالان ساحلها
|
عاشق دلداده را در دل بجز دلدار نيست |
| نقش بر لوح ضميرش غير نام يار نيست |
| تا به كى در كوچه و بازار جوئى يار را |
| يار ما را مسكن اندر كوچه و بازار نيست |
| عكس جانان را كجا بينى تو در مرآت دل |
| گر تو را آئينه دل پاك از زنكار نيست |
| بگذر از سوداى وصل و لاف از عشقش مزن |
| تا تو را بر سر به جز فكر سر و دستار نيست |
| كى تواند ديد حسن طلعت دلدار را |
| آنكه باشد ديده اش بيدار و دل بيدار نيست |
| از گلستان وصالش كى گلى آرد بكف |
| هر كه در گلزار وصلش خوار همچون خار نيست |
| با هزاران جلوه خورشيد رخسارش هنو |
| چشم چون خفاش غافل قابل ديدار نيست |
| هيچ داند از چه پنهان است در عين ظهور |
| علت پنهانيش جز كثرت اظهار نيست |
| يار را تا چند جوئى قدسيا در هر ديار |
|
در ديار عشق غير از يار ما یار نيست
تقدیم به ولی امر امام مهدی(عج) |
***
ما ز بــالاييم و بالا می رويم
ما ز درياييم و دريا می رويم
ما از آنجـا و از اينجا نيستيم
ما زبيجاييم و بيجا می رويم
"لااله" اندر پی "الاالله" است
همچو "لا" ما هم به "الا" می رويم
كشتی نوحيم ، در طوفان روح
لاجرم بی دست و بی پا می رويم
همچو موج از خود بر آورديم سر
باز هم در خود تماشا می رويم
هين ، ز همــــراهان و منزل ياد كن
پس بدان كه هر دمی ما می رويم
خوانده ای انااليه راجعون
تا بدانی كه كجاها می رويم
ای سخن ، خاموش كن ، با ما ميا
بين كه ما از رشك بی ما می رويم
ای كــه هستی ما ، ره را مبند
ما به كوه قاف و عنقا می رويم
"مولوی"
***
اما دیدم نانوشته هم میدانی .
نانوشته میدانی مولای من و من درب پاکت را باز میگذارم تا منت گذاری و عیدی ام دهی و برایم بر این تیره خاک دان از مهرهمیشگی ات بنویسی تا اندکی بدانم.

و چه خوش لحظه ای بود
آن هنگام که انتظار زمین برای رسیدن عطر آخرین فرستاده به سر آمد.